خیلی وقت بود که اینستاگرام هدی کتان فقط دنیایی از رژلبهای براق، سایههای چشم درخشان و ترفندهای آرایشی بود. صفحهای که میلیونها زن در سراسر جهان را دور هم جمع میکرد تا از زیبایی حرف بزنند، نه از سیاست. ولی چند روز پیش، همه چیز تغییر کرد. یک استوری ۲۴ ساعته از او، نه فقط در گروههای آرایش، که در بحثهای داغ سیاسی هم سر زبانها افتاد. درست وسط تمام هیاهوها و اعتراضات، یک چهرهٔ مشهور دنیای بیزنس تصمیم گرفت دربارهٔ ایران چیزی بگوید و آن گفتن، طوفانی به پا کرد.

اول بگذارید خود هدی را بهتر بشناسیم؛ چون داستان او خودش مثل یک فیلم سینمایی است.
هدی در اوکلاهمای آمریکا به دنیا آمد، جایی که کسی فکر نمیکرد روزی نامش در لیست ثروتمندترین زنان خودساختهٔ جهان قرار بگیرد. پدر و مادرش اهل عراق بودند و در خانه، بوی ادویهٔ عربی و قصههای خاورمیانه با لهجهٔ آمریکایی او در هم میآمیخت. همین دوگانگی، بعدها تبدیل به نقطه قوتش شد: هم میتوانست با دخترخانمهای لسآنجلسی دربارهٔ جدیدترین ترندهای آرایشی حرف بزند، هم با زنان دبی و قاهره دربارهٔ کرم پودری که زیر آفتاب داغ دوام بیاورد.
او کارش را از صفر شروع کرد. یک وبلاگ ساده با موبایل معمولی که عکسهای آرایشش را پست میکرد. ولی چیزی که هدی را متمایز میکرد، صداقت آشکارش بود. او لوازم آرایش ارزان قیمت را تست میکرد، شکستهایش در آرایش را نشان میداد و همیشه مستقیم به دوربین نگاه میکرد و حرف میزد. مردم احساس میکردند دوستشان با آنها صحبت میکند.

سال ۲۰۱۳ بود که با خواهرانش، مونا و عالیه، اولین محصولشان را راه انداختند: مژههای مصنوعی. کسی باور نمیکرد که چند دختر با سرمایهٔ محدود بتوانند بازار مژه را متحول کنند. اما آنها کردند. حالا هدی بیوتی یک امپراتوری چندصد میلیون دلاری است و هدی خودش در دبی زندگی میکند، در آپارتمانی با نمایی رو به دریایی که هم شرق را به او یادآوری میکند، هم غرب را.
تا اینجا داستان او، یک رویای آمریکاییِ تمامعیار بود. دختری از یک خانوادهٔ مهاجر که با سختکوشی به موفقیت رسید. اما دنیای واقعی—مخصوصاً دنیای خاورمیانه—همیشه پیچیدهتر از قصههای موفقیت است.

و حالا ماجرای آن استوری جنجالی
در اواخر ژانویهٔ ۲۰۲۶، وقتی فضای مجازی پر بود از اخبار و تحلیلهای مختلف، هدی کتان در استوری اینستاگرامش چند عکس و ویدیو منتشر کرد: تصاویری از راهپیماییها در ایران و صحنههایی که در آن عکس رضا پهلوی آتش زده میشد. همراه با این تصاویر، او نوشت که نگران است مبادا ایران هم سرنوشتی مثل عراق و افغانستان پیدا کند. او از جنگ و ویرانی گفت و از دخالت خارجی.
در نگاه اول، شاید این حرفها یک هشدار انسانی به نظر برسد. اما برای خیلی از ایرانیها—مخصوصاً آنهایی که در ماههای گذشته با اعتراضات و سرکوبها زندگی کرده بودند—این پست چیزی جز یک “حمایت آشکار” از حکومت نبود. اینجا بود که کاسهٔ صبر خیلیها لبریز شد.
واکنشها سریع و تلخ بود. زیر آخرین پستهای هدی، به جای کامنتهای قدیمی مانند “عاشق این رژلبی!” یا “چطور این سایه رو زدی؟”، پر شده بود از پیامهای خشمگینانه: “دیگر از تو محصولی نمیخرم”، “هنرمند باید طرف مردم باشه، نه حکومتها”. هشتگ #بایکوت_هدی_بیوتی (BoycottHudaBeauty) ترند شد. ویدیوهایی دست به دست میچرخید که در آن دختران و زنان، پالتهای چشم گرانقیمت هدی بیوتی را میشکستند و داخل سطل زباله میانداختند. این فقط تحریم یک برند نبود؛ این شکستن یک رابطهٔ عاطفی بود.
هدی که احتمالاً چنین واکنش تندی را پیشبینی نمیکرد، استوری را حذف کرد و یک ویدیوی توضیحی گذاشت. چهرهاش بیحوصله و خسته به نظر میرسید. گفت: “من نمیخواستم در امور داخلی ایران اظهارنظر کنم. من به عنوان یک عراقی که جنگ را دیده، فقط نگرانم.” اما انگار این توضیح برای بسیاری دیر بود. زخم عمیقتر از آن بود که با یک عذرخواهی سریع التیام پیدا کند.
حالا سؤال اینجاست: چرا یک پست اینستاگرامی این همه واکنش ایجاد کرد؟
جوابش شاید در ذات کار هدی کتان نهفته باشد. او فقط یک تاجر نیست؛ او یک “اینفلوئنسر” است—کسی که بر احساسات و انتخابهای میلیونها نفر تأثیر میگذارد. مردم به او به چشم یک “دوست” نگاه میکردند، نه یک غریبه. و وقتی دوستت در سختترین لحظهات، به جای همراهی، حرفی بزند که دردت را بیشتر کند، واکنش خشم و ناامیدی طبیعی است.
از طرف دیگر، نمیشود نقش بازار بزرگ خاورمیانه را نادیده گرفت. برند هدی بیوتی در کشورهای حاشیه خلیج فارس فروش فوقالعادهای دارد. بعضی منتقدان میگویند شاید هدی میخواست با این پست، خود را با سلیقهٔ بازار اصلیاش همسو کند. اما آیا واقعاً این محاسبه درست از آب درآمد؟ به نظر میرسد او بخش بزرگی از اعتماد هواداران غربی و روشنفکر منطقه را از دست داد تا رضایت یک جریان خاص را جلب کند.

و بعد از این ماجرا چه خواهد شد؟
آیا هدی بیوتی ورشکست میشود؟ احتمالاً نه. برند او آنقدر بزرگ است که بتواند این طوفان را پشت سر بگذارد. اما چیزی که شاید هرگز به حالت قبل بازنگردد، “تصویر” هدی کتان است. او دیگر آن کارآفرین معصوم و دوستداشتنیِ فقط مشغول دنیای زیبایی نیست. حالا او وارد بازی خطرناک “سیاست” شده—بازیای که قواعدش بسیار پیچیدهتر از بازار لوازم آرایش است.

شاید هدی با خودش فکر میکرد فقط یک هشدار انسانی داده. ولی در جهان به همپیوستهٔ امروز، هیچ حرفی “فقط یک حرف” نیست. هر جملهای در بستر تاریخی و سیاسی خاص خودش معنا میدهد. و گاهی یک استوری سادهٔ اینستاگرامی میتواند سنگینی سالها تاریخ، جنگ، اعتراض و امید را روی دوش خود حس کند.
هدی کتان حالا این سنگینی را حس میکند. راه برگشتی وجود ندارد، فقط میتواند به جلو نگاه کند. شاید این بحران برای او—و برای همهٔ شخصیتهای عمومی—یک درس بزرگ داشت: که گاهی سکوت، بلندترین فریاد است. یا اگر حرفی میزنی، باید آماده باشی که تمام پیامدهایش را—چه در لایک و کامنت و چه در تحریم و انتقاد—به جان بخری.

امپراتوری زیبایی هدی کتان شاید از این بحران جان سالم به در ببرد، اما آن هدیِ قدیمی که فقط دربارهٔ آرایش حرف میزد، شاید برای همیشه در همان استوری ۲۴ ساعته محو شده باشد.

